ای خواف نگین سبزکم رنگ کویر ای هم نفس غروب خون رنگ کویر
هم بازی قلب تشنه ات برده دلم در کوچه ی باریک تر از تنگ کویر
محمد منصوری
آیا تاریخ صرفا بیان سرگذشت اساطیر و پیشینبان است ؟ و صرفا جنبه ی اطّلاع رسانی از نسل های پیشین است
اگر چنین است چه لزومی به ثبت وقایع ، آن هم به دقّت و حساسیت هرچه تمام تر در ثبت صحیح آن می باشد؟ دانستن آنچه که در گذشته رخ داده است ، حلّال کدام مشکل در پیش روی ما در زمان فعلی و آیندگان ما می باشد؟
کودکی را درنظربگیرید که به تدریج به تجربیاتش از دو طریق افزوده می گردد: 1- از طریق تجربیاتی که به صورت مستقیم خودش آنها را کسب می نماید . 2- ازطریق آموزش هایی که از محیط اطراف شامل : والدین – مربیان – دوستان – محیط های آموزشی – رسانه های موجود و ... . به وی منتقل می گردد. این کودک رفته رفته با افزایش سن به مجموعه ای ازتجربیات دست می یابد که براساس آنها روز به روز ارتکاب اشتباهاتش کاهش یافته و به عبارتی به بلوغ و کمال عقلی نزدیک می گردد. این کودک زمانی عاقل تر خواهد بود که در کنار بهره گیری از تجربیات شخصی خویش ، از تجربیات محیط اطراف و افرادی که با او درتماس اند و حتی از تجربیات بسیاری دیگر از طریق مطالعات و .... استفاده نماید.و به ویژه اشتباهات دیگران را به مثابه اشتباهات تجربی خویش باور نماید و لزومی نبیند که اشتباهات دیگران را به صورت شخصی تجربه نماید.
تاریخ که مجموعه ای از وقایع و تجربیات رخداده در گذشته می باشد ، درحقیقت عقل اجتماعی شمرده می شود و به طور صحیح از آن می توان به عنوان " خرد اجتماعی " نام برد . هر اجتماعی که نخواهد از این خرد و تجربه عظیم بهره برد ، به سان همان کودکی است که تمایل دارد همه چیز را خود تجربه نماید با به خوب با بد بودن آن به عنوان تجربه شخصی برسد.
جامعه فاقدنگارش و کاربرد صحیح تاریخ ، نیز جامعه ای است، که گویا ازخرد اجتماعی صحیح برخوردارنیست و همه امور را به صورت ناشیانه و نابخردانه اجرا می نماید . چنین جامعه ای بی شک همانند انسان فاقد عقل و مجنون، به طورمرتّب مرتکب اشتباهات تکراری و حرکات روبه عقب و گذراندن روزگار بدون بهره گیری مفید از آن ، گردیده و در واقع به گذران یک زندگی بی نشاط و فارغ از تفکّر ، و عقب مانده تر از سایر جوامع می پردازد.
پس تاریخ ، جان مایه ی پویایی یک جامعه و عامل رشد و تمدن رو به جل و آن می باشد. جامعه یی بی اعتنا به تاریخ جامعه یی فاقد خرد اجتماعی است و بدون خرد اجتماعی پویایی و بالندگی تمدن ممکن نیست .تاریخ بستر بنا های عظیم تمدن است و پایه های عظیم تمدن یک جامعه بدون شک بر اساس پیشینه ی آن جامعه استواراست . از طرف دیگر انسانها نیز در ثبت تاریخ معاصر خود نیز تاثیر بسزایی دارند، بطوریکه هریک از افراد یک جامعه در تدوین کتاب تاریخ خود به فراخور سعی و تلاش در طی حیات خود ، می توانند یک نقطه ، یک حرف ، یک کلمه ، و یا یک عبارت و حتی یک برگ زرینّی به شمار آیند و بلکه هستند کسانی که فصلی از یک تاریخ را به خود اختصاص داده اند.
محمدرضا صاحب علم
شرح حال مختصری از احوال و آثار استاد ابراهیم زنگنه
ابراهیم زنگنه محقق و پژوهشگر پرکار خراسانی در سوم تیر ماه 1314هـ . ش در خانواده ای متوسط در شهر قاسم آباد مرکز فعلی بخش جلگه زوزن از توابع شهرستان خواف چشم به جهان گشود.
پدرش که مرد بیدار دل و روشن ضمیری بود وی را در سن پنج سالگی به مکتب گذاشت . چندی بعد معلّمی از شهرستان قاین به منزل آورد تا به صورت خصوصی پسرش را تعلیم دهد. یک سال بعد وارد مکتب خانه ی مرحوم شیخ محمد حسین محرابی شد ودر محضر ایشان نصاب الصبیان ، جامع المقدّمات و کتاب های فارسی نظیر شاهنامه و حافظ را فرا گرفت .
بعد از مدّتی در سال 1330 هـ . ش گواهینامه ی ششم ابتدایی را به صورت داوطلب آزاد از تربت حیدریه اخذ کرد. در سال1337 هـ . ش به عنوان نخستین نفر از منطقه ی خواف به دریافت دیپلم کشاورزی نایل آمد و سپس دیپلم ادبی گرفت . بعد ها در ضمن خدمت در سال 1354 از مراجع علمی گواهی منقول و معقول دریافت کرد.
دوران خدمات فرهنگی : استاد ابراهیم زنگنه از هفتم مهر ماه سال 1337 به استخدام وزارت فرهنگ در آمد و به عنوان مدیر مدرسه ی کجنه ی زوزن به خدمت مشغول شد. در آبان ماه سال 1343به سمت راهنمای تعلیماتی منطقه ی خواف و نیز در سوم آذر ماه 1344 به ریاست آموزش و پرورش خواف منصوب گردید. وی تا آ خر سال 1359 که در این سمت باقی بود همیشه جزء مسئولین موفّق و فعّال آموزش و پرورش خراسان معرفی می شد.
استاد زنگنه از دی ماه 1359 به تقاضای شخصی به مشهد منتقل شد و تا اول مهر ماه 1373 که به افتخار باز نشستگی نایل آمد در اداره کل آموزش و پرورش خراسان کارشناس مسئول آمزش بزرگسالان و نیز کارشناس مسئول آموزش استثنایی منشاء خدمات ارزشمندی گردید و بارها مورد تقدیر مقامات وزارت آموزش و پرورش و اداره کل آموزش و پرورش خراسان قرار گرفت.
استاد زنگنه به علّت علاقه ی وافر به تحقیق و پژوهش از سال 1360 به عضویت اتاق محقّقان آستان قدس رضوی در آمد و مجدّانه به تحقیق پرداخت، سپس در سال 1366یه عضویت گروه جغرافیای بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی در آمد، و در سال 1372 تا 1376 نیز به مدیریت گروه جغرافیای همین موسسه ی تحقیقاتی منصوب شد، و در همان حال همچنان به تحقیق و تالیف ادامه می داد و تا کنون حاصل مطالعاتش تالیف حدود 42 جلد کتاب است.
از جمله: 1- تاریخ رجال شرق خراسان ( در 8 جلد) 2- علما و شعرای ایرانی مقیم هند 3- مشاهیر مدفون در حرم رضوی 4- سیف الدین باخرزی و خاندان او 5 - فرهنگ عامیانه شرق خراسان 6- آل مظفر سلاطین بر خاسته از خواف 7- تاریخچه ی آثار باستانی خراسان 8- سیمای هزار ساله خواف و چندین مقاله تاریخی که در مجلّات ذخایر انقلاب ، مشکوه و زایر به چاپ رسیده است.
مختصری از کتاب تاریخ رجال شرق خراسان( 2 جلد)
پیشینه ی تاریخی هر قومی هویّت او را به همگان می شناساند و به راستی به سان شناسنامه ای است |،که موجودیت او را باز می نمایاند تاریخ از سوی دیگر نمایشی است بی صدا و کلام ، همچون پانتومیم که هوشمندان و خردمندان با تامل در آن به حقایقی پنهان و ژرف دست می یابند کتاب رجال شرق خراسان اطلّاعات بسیار جدیدی درباره جلوه های مختلف تاریخی ، اجتماعی، فرهنگی، جغرافیایی و سیاسی ... خواف دارد. و این کتاب در واقع جدید ترین تحقیقات را درباره تاریخ و هویّت تاریخی خواف در اختیار خوانندگان قرار می دهد و از آن منظر مجموعه ای است بسیار نفیس و ارزشمند.
در این نوشتار به معرفی اجمالی از کتاب تاریخ رجال شرق خراسان پرداخته می شود.
نویسنده در بخش نخست کتابش تحت عنوان( خواف قدیم) به معرفی خواف در دوران قبل و بعد از اسلام پرداخته و از زوزن، سلامی ،سنگان وخرگرد به عنوان شهرهای مهم در دوره های مختلف تاریخی یاد نموده است، سپس وجه تسمیه خواف را با ذکر منابع و مستندات تاریخی مورد بررسی قرار داده است پس از آن به استنباط از منابع تاریخی مرکزیت ولایت خواف را تا دوره ی شاه عباس صفوی؛ زوزن، خرگرد و سلامی دانسته و در دوره شاه عباس صفوی مرکزیت به خواف انتقال می یابد.
در قسمت دیگر مولف به اهمیت سیاسی خواف بعد از اسلام و حاکمان معروف آن تا دوره قا جار می پردازد.
مولف سپس به معرفی زوزن تحت عنوان( زوزن زاگاه اصلی اشکانیان) پرداخته، و ولایت خواف را در ارتباط با تقسیمات کشوری تا حال حاضرمورد بررسی قرارداده است.
در صفحاتی دیگر مولف به بررسی خواف در عصر حاضرپرداخته و مسئله تعیین سرحدات خواف با افغانستان، دهستانها با تکیه بر جداول نمودار جمعیت (براساس سرشماری سال 1365)پرداخته و سپس وضعیت فرهنگی ،اقتصادی ،دینی و اجتماعی خواف و صنایع دستی منطقه را مورد بررسی قرار داده است.
مولف در ادامه اوضاع طبیعی ( اب و هوا، کوهها و رودهای خواف)پرداخته است.
در قسمت دیگر به بررسی راههای قدیم خراسان که از ولایت فعلی خواف به شهرهای همجوار را مورد توجه قرارداده است.
موضوع دیگر از کتاب معرفی سابقه تاریخی، آثار تاریخی، مزارات رجال و روستا های تاریخی خواف مثل برآباد، بهدادین،خرگرد، سلامی ، سنگان، سیجاوند، لاژ ،مژ ن آباد و نیازآباد اختصاص یافته است.
مولف سپس وقایع تاریخی خواف را از ورود اسلام تا دوره قاجاررا به صورت مختصر بیان نموده است.
و درپایان، مشاهیرو دانشمندان خواف را به ترتیب زمانی از قرن اول تا نهم هجری قمری به صورت مختصر معرفی نمو.ده است.
جلد دوم تاریخ رجال شرق خراسان در واقع ادامه جلد اول است ، که در چهار بخش تدوین شده است، بخش اول رجال خواف را از قرن نهم تا قرن چهاردهم هجری معرفی نموده است.
بخش دوم حاکمان معروف خواف در قرن دهم تا چهاردهم هجری قمری را معرفی نموده است.
بخش سوم به معرفی رجال خواف در دیار هندوستان پرداخته است.
شایان ذکر است تاریخ و رجال شرق خراسان جلد اول با تیراژ5000 جلد در زمستان 1370 توسط نشر خاطره ی مشهد چاپ و منتشر شده است.
و جلد دوم کتاب مذکور با تیراژ2000جلد در زمستان 1381 نیز توسط نشر خاطره ی مشهد چاپ و منتشر شده است.
عبدالقدوس موحدی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع و ماخذ
1- زنگنه، ابراهیم، تاریخ رجال شرق خراسان، جلد 1 ،مشهد، نشر خاطره ، 1370
2- زنگنه، ابراهیم، تاریخ رجال شرق خراسان جلد 2، مشهد، نشر خاطره،1381
3- رمضانپور ،سکینه،«فظلای معاصر خواف» فصلنامه روزگاران،شماره20و19،زمستان و بهار 86-1385
باسمه تعالی
دیشب من و دل دوباره غوغا کردیــم یک همهمه ای ز عشق برپا کردیم
او راه خودش رفت و به پا بوسی عشق ما مانده و غم به ناله سودا کردیم
عبدالجلیل کریم پور
خواهم که تو را چو می بنوشم چون می از ناله چو نی بگو بجوشم تا کـــی
خـــــــرداد جوانــــیم ز تــــیر نگهــــت بر مهر نشست و ترسم از لرزه ی دی
حسن ذاکری
سکوت،صدای سازشب من بود
عروس ماه گشوده به روی سینه ی شب
حریردامن مهتابی سپیدش را
کنون صدای پیچش گیسوی باغ می آید
نسیم،
همان آشنای هرشب من
دوباره برشکسته دل شیشه می زند انگشت
ببین که چنگ قلب زندگی من را
نوای پیرفراق
چگونه می کندش درفغان ودرآشوب
مگرغزل به حجاب قافیه محبوس است
که رازهای درون را برون نمی داند
ذبیع اله پرنده رودی
باسمه تعالی
اگر تاریخ را ازدیدگاه تجربه وعقل بپذیریم ، تمامی جنبه های فراز و فرود آن ، ارزشمند و قابل بررسی و تحلیل می باشند. نکات منفی، ازنظر نسل آینده می تواند درسی برای تکرار نشدن و پیشگیری از فجایع قبلی باشد. شخصیتهای منفی تاریخی همانند اسطوره های مثبت در تفهیم راه آیندگان دارای فروغ و روشنی می باشند
پس گذشته های تلخ تاریخی همانند گذشته های مثبت و افتخار آفرین ، ارزش و همطرازی آن و درحقیقت تاریخ همواره موچبات شناسائی و برجستگی رخدادهای مثبت و منفی را فراهم می آورد و به خودی خود ، جنبه های منفی یا مثبت تاریخ از نظر ارزشی تفاوتی با یکدیگر ندارند.، و افتخار نسل آینده به جمع تاریخ اعم از تاریخ مثبت و منقی می باشد. افتخار نسل آینده به بخش هایی از تاریخ که در آن ایستائی تمدن – سیر قهقرائی و حتی هتک حرمت جامعه را به دنبال داشته است ، از آن جهت است که این فرود ها و نشیب ها نیز در آن جامعه رخ داده است و چراغی فراراه آنان است که هرگز چنان رخداد هایی تکرار نگردد. و به آن حوادث تاریخی تلخ ، بعنوان پند و حکمت نگریسته و بسا آنان را از بسیاری فجایع عمیق تر از آنچه در گذشته رخ داده ، برهاند.
هرملتی بایستی بی ملاحظه و بی محابا، به تاریخ گذشته خویش فخر و مباهات داشته باشد از آن جهت که ، بد و خوب تاریخ ، سیاهی و روشنایی تاریخ ، هر دو در پیشرفت فرهنگی و تمدن نسل فعلی و آینده ، دخالت مستقیم و اجتباب ناپذیری دارد.
محمد رضا صاحب علم
« از پرنده پرسیدند ، چرا آوازهایت این قدر کوتاه است نفست یاری نمی کند گفت:من آوازهای باشکوه زیادی دارم دوست دارم همه ی آنها را بخوانم.»
چخوف چهل و چهار سال زندگی کرد و در این مدت کوتاه ، حدود هشتصد داستان نوشت.
همگی این داستانها کوتاه نیستند، اما هیچ کدام حجم و ویژگی های رمان را ندارند این نویسنده روسی تلاش کرد، در فرصت کوتاه عمرش تمام آوازهای با شکوهش را بخواند.
اولین اثر او « داستانهای رنگارنگ»بود و مجموعه های بعدی به نام های « مرد دلتنک» و «داستان های کسالت آور «منتشر شد. چخوف در زمینه ی نمایشنامه نویسی نیز آثار مشهوری چون« ایوانف »«دایی وانیا»« باغ آلبالو»« سه خواهر »و «مرغ دریایی» دارد.
او در دوران نوجوانی مجبور شد دور از خانواده و با تدریس خصوصی هزینه ی تحصیل خود را فراهم آورد و این متکی به خود بودن باعث شد که تمام رنج ها و پستی ها را کوچک بشمارد. اگر چه از دانشکده ی مسکو فارغ التحصیل شد ،امّا در ابتدا ی کار برای امرار معاش خود و خانواده ی پر جمعیتش به نوشتن روی آورد و داستانک هاو نمایشنامه های کوتاه برای روزنامه ها و مجلات فکاهی مسکو نوشت اما بیماری سل چندان امانش نداد و در سال 1904در بیمارستانی در آلمان در گذشت.
اگر چه چخوف در ابتدا تحت تاثیر داستان های موپاسان بود و بعدها پس از درگیر شدن با بیماری ناتورالیسم امیل زولا علاقه پیدا کرد ، اما چیزی فراتر در داستانهای او می بینیم.
او زیبایی های عادی زندگی روزانه رادریافت و به تمام فرقه ها ،دسته ها و طبقه ها ی مردم پرداخت. داستان های کوتاهش بیشتر حاوی گفت وگوهای عادی است . و گاهی گره گشایی در آن وجود داردو چه بسا برشی از یک زندگی معمولی است. شیوهاش مبتنی بر خلاصه گویی و خودداری از بروز احسلسات است و در توصیف طبیعت به حد اقل اکتفا می کند.
چخوف بسیار ساده سخن می گوید، رمزی در کار نیست اما فضای داستان مر موزانه خواننده را متاثر می کند.
می تواند موضوع یکی از داستانهایش دروغ ساده ای باشد که پزشــکی به کود ک بیمار می گوید و چخوف در قالب کودک جنان این مساله را برای ماتشریح می کند که درحدّ یک جنایت به آن نگاه می کنیم . واقعیت است و تیره تر جلوه داده نمی شود، اما دیدگان عادی نگر این واقعیت را نادیده می گیرند و چخوف نادیده نمی گیرد .از نظر او این دروغ ساده گناهی نا بخشودنی است به حّدی که می تواند حادثه ی یک داستان کوتاه قرار گیرد.
در برخی از داستان های او لحن طنز آمیزی جلوه گر است و رنج ها را بازی می گیرد .
از درخشان ترین داستان های کوتاه« گروهبان پریشیبُف»« شکارچی» و« اندوه» هستند.
چخوف در داستان «اندوه »بی توجهی انسانها نسبت به یکدیگر را در اوج به نمـــایش می گذارد. پیرمرد درشکه چی به نام «یوآنا» مسافر های متعّددی را سوار می کند و به مقصد می رساند، فرزند جوانش همان روز مُرد و یوآناسعی می کندرنج درونیش را برای مسافران بیان کند «پسرم بارین تو این هفته مُرد »امّا مخاطبان او هیچ توجهی به رنج و غصّه اش ندارند و پاسخی که می دهند یک نوع بی تفاوتی سرد به نمایش می گذارد:« همه ی ما باید بمیریم، حالا عجله کن ،عجله کن، آقایون من دیگه واقعا نمی تونم بیش از این تاب بیارم ،معلوم نیست کی ما رو به اینجا می رسونه....»
برف و سرمایی که فضای داستان را پوشلنده است سمبلی برای بیان این بی مهری هاست. اگرچه تا حدودی این داستان با وجود سرما و بی مهری و زننده بودن رفتار مسافران به ناتورالیسم نزدیک می شود،باز هم با تمام وجود یا اثر رئالیستی است.
او کانر راجع به این داستان می گوید :« هرگز در تاریخ ادبیات ،تنهایی انسان چنین تاثر انگیز توصیف نشده است»
چخوف از اولین نویسندگانی بود که داستان های کوتاه با مصداق واقعی و شیوه های خاص نوشت. او با قدرت سرشار خود در ارائه ی خصوصیات روحی و اخلاقی شخصیت های معمولی از اهمیت خاصی برخورداراست.
زهرا خوشامن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- گفته های آلفونس دوده، ذکر شده در یاداشتی از چخوف
Avrahamyarmolinsky;theprotable
Chekhov 1982 p22
2- میر صادقی، جمال ،جهان داستان، نشر نارون، تهران 1372، چاپ اول، ص 37
3- آنتون چخوف ،سایه ها و روشنایی ها، مجموعه داستانهای کوتاه ،پاشکا، ص 10
4- 4- Barin
5- آنتون چخوف، اندوه، جهان داستان، میر صادقی، جمال، ص 43
6-frank ocinnor :thelonely voice ,1965.p 83
.
هنر، علم نیست بلکه توانایی است . به همین دلیل هنر اکتسابی نیست . هنر؛ با مطالعه و تحقیق و تفحّص و تعلیم به دست نمی آید . بلکه با این اقدامات ؛ فقط پرورش می یابد و از قوه به فعل در می آید.
هنر ؛ توانائی برانگیختگی است . به هرگونه روشی که به تواند نوعی برانگیختگی را ایجادنماید و فرد را به نوعی تحرک وا دارد ؛ می توان هنر اطلاق نمود. حالات روحی نظیر شادی – غم – حس امید – و خود باوری و.... که به نحوی می توانند در چهره و حالات فیزیکی افراد تاثیر بگذارند ؛ همواره به محر،ک نیاز مندند.این محرک چیزی جز هنر نمی تواند باشد .
مهمترین عامل در تغییر نگرش به دنیای اطراف و ایجاد روحیه شادابی و امیدواری و برعکس ایجاد روحیه یاس و نومید ی و افسردگی ؛ هنر و هنرمند میباشد.
هنر می تواند دو قالب پسندیده و ناپسند را به خود بگیرد. هنری که مقبول خاص و عام باشد ؛ هنری است که لباس زیبایی به تن کرده و به بهترین شکل بتواند حواس درونی را برانگیزاند .برانگیختن حواس درونی ازطرق ناخوشایند نیز میسّر است و هرچند که اینگونه برانگیختگی ممکن است جنبه هنری داشته باشد ولی درنظر مخاطبان قالب ناپسند به خود می گیرد و بسیاری از افراد بطورکلی ، این روش را از تعریف هنر خارج کرده و آن را در زمره ی هنر به شمار نمی آورند. اگر چه این روش نیز از نوعی توانایی برانگیختگی حواس درونی برخوردار است به طور مثال خوابانیدن کودک ؛ یک هنر است و خوابانیدن طفل با دارو هنر پسنیدیده ای نیست وعمدتا به آن هنر اطلاق نمی گردد ولی خوابانیدن وی با لالائی یک روش پسندیده ای است . ومی توان به آن به عنوان یک جنبه هنری نگریست
باتوجه به اینکه همواره در ادبیات همه ملل ؛ هرگاه از هنرسخن به میان آمده است ؛ جنبه مثبت و رضایت بخش آن مورد نظربوده است ؛ امروزه به موارد خوشایند و پسندیده هنر اطلاق می گردد و آنچه ناپسند است عیب نامیده می شود و همواره عیب در برابر هنر مورد ارزیابی قرار گرفته است . اما به طور مطلق صرف نظر از جنبه مثبت یا منفی ؛ هنر عامل برانگیختگی است .
هنر یک جامعه بی شک به برخورداری آن جامعه از توانائی ها ی فکری و اندیشمندی بستگی دارد .وخلاقیت در هنر بستگی به قدرت و توانمندی فکری و ذهنی افراد دارد . هرچه افراد مجرب تر و مطلّع تر باشند ؛ خلاقیت هنری آنها اعجاب انگیز تر است .
ایران ؛ با سوابق کهن و تمدن حتی پیش از اسلام ؛ در حال حاضر مهد هنر دنیاست تا جایی که نقل محفل هنرمندان است که " هنر نزد ایرانیان است و بس ." علت این امراستعداد بالقوه ایرانی برخوردار از تمدن و فرهنگ غنی و پیشینه ی پر افتخار وی می باشد. ایران در هنر های هفت گانه و زیر شاخه ها ی متعدد آن ؛ بی هیچ گونه تعصّب سرآمد همه کشورهاست .و در اکثریت آنها سرآمد بوده و الگویی دست نیافتنی برای سایر کشورها به شمار می آید. کم نیستند هنرمندان ایرانی که نامشان برای همیشه جاودانه خواهد ماند و آثار آنها نیز از جمله جاودانه
ترین آثار هنری دنیا به شمار می آید و توانسته اند در طی اعصار و قرون متمادی دنیا را به این وادارند که نگاهی عمیق به هنر ایرانی داشته باشد
کانون هنر ؛ محل درخشش و خودنمائی این گونه استعداد هاست . و جامعه هنرمندان خطه ی کویری خواف ؛ از این موهبت الهی که جزئی از این مردم به شمار می روند نیز برخوردار است و هنرمندانی بزرگ را در خود پرورش داده است .در زمینه شعر و ادبیات بزرگان مستعد و بالنده و پویائی را تقدیم اجتماع نموده است که در صورت آبیاری صحیح نونهالان شاخه فرهنگ و ادب این خطه مرموز ، در آینده ای نه چندان دور؛ به درختان تنومندی بدل خواهند شد که بی شک ؛ میوه های پرباری رانیز به سایرین عطا خواهند نمود. وجود آثار به چا پ رسیده منظوم و چندین برابر آن دست نوشته های باارزش به چاپ نرسیده ؛ شاهد این مدعاست .
درزمینه موسیقی ، برجستگی هنری خواف تا بدانجاست که از موسیقی منحصر بفرد وفولکوریک سرشا ر ازمعنویتی برخوردار است و از اساتیدی چونان " استاد عثمان محمد پرست " بهره منداست که به درجه دکترای افتخاری موسیفی نیز نائل آمده و به عنوان یکی از چهره های ماندگار ایران زمین مطرح گردیده است . آوازه ی پنجه ی طلائی و افسونگر ایشان نه تنها دیوار های این منطقه ی کویری را پشت سرگذاشته بلکه سراسر ایران را مسحور خویش گردانیده و فراتر از آن ، به اقصی نقاط دنیا نیز رسوخ یافته است و پیامبر فرهنگ ایران زمین و این خطه ی پاک کویری بوده است . و اکنون ایشان نه تنها یک چهره ملی بلکه یک چهره جهانی در عرصه موسیقی به شمار می رود و مایه ی فخر و مباهات خرد و کلان زادگاه خود می باشد.
درزمینه ی خط ؛ خوشنویسان دارای ذوق و قریحه ی بالایی در این سرزمین تاریخی وجود دارند و کم نیستند دارندگان درجه ممتازی که درزمینه خلق آثار خوشنویسی در رشته های مختلف عرض اندام نموده اند.
در هنر نویسندگی ؛ خطه کویری خواف از افرادی که در سنین مختلف اقدام به تقریر و سپس چاپ آثار خود در زمینه های مختلف ادبیات و تاریخ همت گماشته اند ، بهره مند است و علاوه بر نویسندگان جوان معاصر می توان از مفاخر بزرگی نظیر حافظ ابرو - فصیح خوافی – مجد خوافی و ... یاد کرد.
بی شک در سایر زمینه های هنری نیز با توجه به برخورداری از بستر های متعدد و استعداد های ذاتی این دیار ؛ با فراهم آوردن زمینه های شکوفائی و ایجاد میدان بروز توانائی ها ؛ کم نخواهند بود کسانیکه از قابلیت های هنری بالائی برخوردار باشند.
ما به این خطه ی کویری به جهت برخورداری از این مواهب هنری می بالیم و به آن افتخار میکنیم.
محمدرضا صاحب علم – 15/4/86